شایگان و حکمت شادان
(1)
دنیای مدرن دنیای تسلط و تفوق گونه ای خاص از عقل است. البته این عقل آن گونه که هایدگر میگوید ریشه در تفکر یونانی دارد که به 2500 سال بر می گردد. مهمترین شعار جهان جدید را " من میاندیشم پس هستم" قرار دادهاند. یعنی تعریف انسان با توجه به شاخصهای عقلانی وی . این در حالی است که ما حداقل 5 ساحت مهم در وجود خود واجد هستیم. یعنی احساسات و نیازها، زبان و اعمال. جالب آن است که همۀ انتقاداتی که به تمدن جدید وارد شده به یک معنا نشان میدهد عقل چقدر تحت تأثیر این عوامل دیگر است. به طور مثال هیوم نشان میدهد عقل ما تحت تأثیر مستقیم احساسات و عواطف ما قرار دارد. فروید از تأثیر گونهای خاص از نیازها بر سرشت ما سخن میگوید و بسیاری در قرن بیستم بر این نکته دست گذاشتند که زبان شکلدهندۀ عقل ما است و از سوی دیگر عدهای بر عاملیت اعمال ما بر اندیشۀ ما سخن گفتهاند. در این میان یک رویکرد هم که رگههای آن را میتوان در تاریخ اندیشه و تفکر پیدا کرد اما نیچه بر روی آن بسیار دست می گذارد این است که بشر خود را به اندارۀ کافی شاد نکرده است. این هم به جهت وجود عقلی است که به جای آنکه رهگشا باشد گرهافزا است و پیش از آنکه از مشکلات ما بکاهد بر مصایب ما افزوده است. او معتقد بود که بشر به اندازۀ کافی خود را شاد نکرده است و دلیل آن را هم برجستگی گونهای از عقلانیت میدانست. او چه در کتاب حکمت شادان و چه در چنین گفت زرتشت به این نکته اشارت میکند.
در میان ویژگیهای زیادی که میتوان به متفکری چون داریوش شایگان نسبت داد به نظر من " متفکر شاد" از مهمترین ویژگیها است و این عنوان بهخوبی میتواند بخش مهمی از اندیشۀ وی را به ما نشان دهد. بخشی از ویژگی افراد شاد به نظرم به خصبت های ژنتیکی و خانوادگی بر میگردد. من همیشه با دیدن دکتر شایگان به این نکته فکر میکردم که با انسان بسیار تربیت شدهای روبرو هستم که یاد گرفته است چگونه با رنجهای زندگی و فراز و فرودهای آن بهخوبی کنار بیاید. یادم میآید به دیدن ایشان رفته بودم تا درگذشت خواهرشان را که خود فلسفه خوانده بود به ایشان تبریک بگویم. فکر کردم ایشان باید خیلی بیقرار باشند. اما تنها به من گفتند طفلک یگانه! اما در این جا نمیخواهم بر این نکته دست بگذارم. میخواهم بر مفهوم زمان به عنوان مسئلهای که شادی ما به جد بر آن متکی است دست بگذارم. فکر می کنم شایگان بسیار در زمان حال میزیست به همان معنایی که اکهارت توله از آن یاد میکند. این مسئله باعث شده بود وی فاصلهای هم میان داشتنها و بودنهای خود قایل شود. او فردی ثروتمند بود اما ثروت وی وبال گردنش نشده بود. علقۀ وی به فرهنگ های شرق بهخصوص مکتب بودایی به وی آموخته بود که عرفان تمرین شاد زیستن است همان گونه که فلسفه تمرین مردن است. زمان مفهموم مهمی در آثار او است. اگر کسی بخواهد معنای تفکر وی را دریابد چه در مرحلۀ اول یعنی آثاری چون بت های ذهنی و خاطره ازلی و چه در آثار مرحله دوم مانند انقلاب دینی چیست؟ و اسکیزونی فرهنگی و چه در آثار دروۀ سوم یعنی زیر آسمانهای جهان و افسون زدگی جدید و چه در آثارش در مورد بودلر و پروست با فردی روبرو هستیم که زمان به جد برایش مسئله است. اما زمان معانی متفاوتی دارد از معنای مکانیکی و مدرنش تا جنبۀ درونی و این جنبۀ درونی زمان است که برای دکتر شایگان مهم است.
علاوه بر این وی کمتر خود را با دیگران مقایسه می کرد. یادم میآید یک بار به وی گفتم بزرگترین دعای من این است که نخواستنها و ندانستنهایم برای عقده نشود. گفت تقریباً هرچه میخواسته به دست آورده اما از ندانستنهایش ناراحت نیست چرا که دانش خود را با دیگران مقایسه نمیکند. یک بار از وی نظرش را در مورد کتاب انسان در جست و جوی معنای فرانکل پرسیدم. با کمال تواضع خودش و کمال تعجب من گفت نخوانده است و تنها دانشهایی را پی گیری می کند که با مسایل شخصی اش پیوند داشته باشد. به این خاطر بود که به پروست و مونتنی و بودلر علاقمند بود. "در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن کار بیگانه نکن". مهمترین نوع کار بیگانه کردن به نظرم سر و کار داشتن با پرسشهای دیگران است و به نظرم شایگان این معنا را به خوبی فهمیده بود. بارها به من می گفت عاشق دیدگاه مشکل آگاهانۀ باشلار است.
(2)
نکاتی هم مایلم در مورد طرح فکری دکتر شایگان بگویم. اول آنکه او یک متفکر جهان سومی بود. روشنفکر عموماً نه سیاستمدار است و نه متفکر صرف و نه مبلغ دینی و نه عارف. وی قصد برقراری نسبت میان سنت و مدرنیته را در سر می پرورد. ما البته در وادی روشنفکری جهان سوم با فردی روبرو هستیم که واجد ویژگی های منحصر به فردی است آشنایی با فرهنگ غرب و چند زبان عمده آن. آشنایی با فرهنگ شرق و آشنایی با چند زبان عمده آن و آشنا به تعارضهای فرهنگی و فکری که میان آنها برقرار است. نوشتن به چند زبان هم به وی ویژگی های منحر به فردی عطا کرده بود. او در بسیاری از مواقع شارح نظرات غربی است و شرح به گونه ای که البته من آن را نمی پسندم. اما به هر حال این گونه نگاشتن منحصر به وی بود. واقعیت آن است که کسی که با منابع دست اول عجین باشد آثار وی خیلی ممکن است چیز دندانگیری به نظر نیاید اما بالاخره او اندیشمند هم بود. در این حوزه هم به نظر آنچه قابل توجه است تواضع فکری وی و دوری اش از توهم و همه چیز دانی و همه کاری را کردن است.
امید دارم مرگ وی به معنای حضور روشنفکران جدی، تأثیرگذار، فضیلت مند و معنوی در دیار ما نباشد.