مقاله « حقیقت رنج» نوشتۀ دالایی لاما

 

دالای لاما

مقاله « حقیقت رنج» نوشتۀ دالایی لاما


(1) مقدمه
به نظرم برای فهم بهتر هر عقیده و نظری رفت و آمد ما میان مدافعان آن نظر، شارحان همدل آن، شارحان منتقد و منتقدان آن نظر لازم و ضروری است. این رفت و آمدها فهم بهتر و عمیق‌تری را از رآی و نظری خاص به ما ارزانی می‌دارد. این نکته به نظرم هنگامی که صحبت از باور و ایمانی دینی می‌رود اهمیت بیش‌تری از آن خود می‌کند از آن بابت که هنگام صحبت از ایمان دینی به جهت اهمیت و جایگاه خاص آن‌ها در نظام تربیتی و رفتاری انسان‌ها، احتمال بروز انواع خطاهای شناختی از خطای تایید گرفته تا تعصب و جزمیت و جمود و ابهام و ایهام و ذهن‌خوانی و تعمیم‌های شتاب‌زده و دیگر انواع خطاهای شناختی بیش‌تر فراهم است. در این میان، فهم یک باور دینی با تکیه بر آرای الهیدانان خود آن دین اهمیت فرید و منحصربه‌فردی دارد به دلایل مختلف از جمله این نظر که ما با ارتباط فکری یا الهیدانان یک دین، با کثیری از منابع دست اول آن دین در ارتباط خواهیم بود. همان‌طور که گفتم این ارتباط فکری و معرفتی شرط لازم برای فهم یک دین و البته شرط کافی نیست و ما نیازمندیم کنش معرفتی خود را با خوانش آرای مفسران موافق و مخالف و منتقدان آن رآی نیز بیامیزیم.

در این مقال من در صدد هستم مقاله‌ای از دالایی لامای چهاردهم رهبر بوداییان تبت را معرفی کنم. این مقاله « حقیقت رنج» نام دارد و یکی از چهار مقاله‌ای است که در کتاب چهار حقیقتارزشمند آمده است. کتاب و مقالات محصول چهار سخنرانی است که دالایی لاما در سال 1996 در مرکزی بودایی در لندن انگلستان ایراد کرده است و به دلایل گوناگون از جمله به دلیلی که در این‌جا ذکرش رفت منبع خوبی برای فهم برخی از مهم‌ترین آموزه‌های بودایی یعنی حقیقت رنج، حقیقت خاست‌گاه رنج،  حقیقت توقف رنج و حقیقت راه‌های توقف رنج است.  من در این‌جا بر مقاله «حقیقت رنج» او تمرکز می‌کنم.


(2) مقالۀ «حقیقت رنج»
مقاله با تکیه و تأکید بر مفهوم حقیقت آغاز می‌شود و دیدگاه‌های مختلفی که در دل سنت بودایی در باب این مفهوم و این‌که این چهار حقیقت بودایی چگونه درک می‌شود و آیا همه قادر به درک آن هستند یا نه وجود دارند. دالایی لاما با تآیید این وجود اختلاف نظرها، خودش را مقید به ارایه فهمش از دوکا یا رنج می‌کند. دوکا بر طبق نظر وی مبنا و اساس تجربۀ رنج‌آمیز است و موقعیت ما در هستی را که با کارما و وهم و احساسات گره خورده است نشان می‌دهد. برای ارایه فهم بهتری از مفهوم رنج، او از سه ساحت هستی‌شناسانۀ بودیسم که ساحت احساسات، ساحت صورت یا شکل، و ساحت بی‌صورتی و بی‌شکلی است نام می‌برد. این سه ساحت به نظر وی با سه ساحت آگاهی متناظر هستند. یعنی صحبت از آگاهی‌هایی می‌شود که در این سه سطح قابل تعریف و بسط هستند. رابطۀ ما با جهان مبتنی بر گونه‌ای تعلق است اما این تعلق می‌تواند به اشیا باشد یا به صورت‌های این اشیا یا به بی‌شکلی. این آخری است که آگاهی بنیادین و غایت آیین بودا می‌تواند قلمداد شود. در این‌جا، هستی‌شناسی‌ای معرفی می‌شود که دمادم در حال تغییر و دگرگونی است و دالایی لاما شباهت‌هایی میان آن و آن‌چه انفجار بزرگ در فیزیک نامیده می‌شود می‌یابد با این تفاوت که به نظر او هستی‌شناسی بودایی بر انفجارهای دمادم و پی‌درپی تأکید می‌کند به جای توجه به فقط یک انفجار. در این بستر، به نظر او بودیسم از سه نوع رنج صحبت می‌کند که عبارت هستند از رنج از رنج، رنج تغییر و رنج شرطی یا معلول شدن. این سه رنج با سه سطح آگاهی که آگاهی‌های سه ساحت احساسات، صورت و بی صورتی باشند هم متناظر است. رنج رنج به انواع تجربیاتی توجه دارد که با رنج عجینند مانند رنج تولد، مریضی، سالمندی و مرگ. فهم عمیق این رنج‌ها در سنت بودایی اهمیت زیادی دارد و همان‌طور که می‌دانیم با تجربۀ شخصی خود بودا هم عجین است. دومین سطح رنج، رنج از تغییر است. این سطح از لذت صحبت می‌کند و این‌که هر لذتی با رنج یا رنج‌هایی عجین است که مبتنی بر فعالیت‌های ما و نیازهای ما شکل می‌گیرند.

این رنج رنج ناشی از ملال است. یعنی ما نه تنها آن‌چه را که نداریم می‌خواهیم بلکه آن‌چه را که داریم هم نمی‌خواهیم. سومین سطح و نوع رنج رنج از شرطی‌شدن یا معلول شدن است به این معنا که ما در دل یک غفلت و جهل بی‌نهایت به سر می‌بریم و از علل و شروطی که بر این جهان بار می‌شوند اطلاع نداریم. این غفلت هم رنج‌بار است.  تفسیرهای متفاوت و متنوعی از این غفلت یا فقدان آگاهی شده است اما به صورت خلاصه می‌توان گفت که غفلت اساس هستی یا یکی از مهم‌ترین موقعیت‌های هستی است. همه خواهان دوری از رنج و دستیابی به لذت و شادی و شادکامی هستیم اما در عمل آن‌چه به دست می‌آوریم با این قصد هم‌خوانی ندارد چون که غفلت اساس زندگی ما است. این غفلت و جهل مبتنی بر این نکته است که ما از شروط لازم و کافی رنج‌های خودمان مطلع و آگاه نیستیم. لااقل این غفلت شرط لازم هر رنجی است. اگر بتوانیم از مفهومی به نام آگاهی در این ساحت یاد کنیم یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این آگاهی آشنایی با آن‌‌چه در بدن ما و در ساحت روان ما و رابطۀ ما با دیگران شکل می‌گیرد محسوب می‌شود و مراقبه می‌تواند به ما کمک کند که این آگاهی و آشنایی به نوع مؤثرتری به وجود آید و بسط  یابد. یکی از کارکردهای مراقبه این است که گونه‌ای فضای خالی از رنج‌های گذشته و اضطراب‌های آینده به ما ارزانی می‌دارد که به ما این امکان را می‌دهد تا فراتر از انواع و اقسام خطاهای شناختی و توهم‌های موجود در ذهن و زبان ما، جهان و خودمان را بهتر نظاره‌گر باشیم. حرف آخر دالایی لاما این است که حقیقت رنج در آیین بودا با فهم و تصدیق دوکا گره خورده است. این حقیقت بر این نکته تکیه و تأکید می‌کند که دوکا با غفلت و عدم روشن‌بینی پبوند دارد. این سنگ بنای صحبت در مورد خاست‌گاه رنج است که حقیقت دوم در مورد رنج محسوب می‌شوند، حقیقت و حقایقی که موقعیتی منحصر به فرد در تفکر بودایی از آن خود می‌کنند.

 

(3) مؤخره
به نکاتی اشاره می‌کنم که به نظرم کمک می‌کنند این مقال دالایی لاما بهتر و بیش‌تر درک شود.

اول این‌که به نظرم این چهار حقیقت راهی نیکو و ناب برای فهم بهتر اندیشه‌های بودایی است و برای آغاز فهم تفکر بودایی می‌تواند ایده‌ای خوب باشد. تصور می‌کنم به همین دلیل است که دالایی‌ لاما این عنوان را برای چهار سخنرانی خود که هدفش آشنایی مخاطبان غربی با آموزه‌های بنیادیین بودیسم است انتخاب کرده است.

دوم. به قدرت او در ساده کردن مفاهیم بنیادین آیین بودا بر می‌گردد. این مقاله به نظرم نه تنها جدی و و عمیق بلکه با زبانی روان و ساده نوشته است. بخشی از آن بدین جهت است که او مجبور بوده به انگلیسی یعنی به غیر از زبان مادی آموزه‌های بنیادین بودیسم را شرح دهد.

سوم. برجسته کردن موضوع حقیقت رنج و اهمیت آن در درک سه حقیقت دیگر که دلایل رنج، امکان آزادی از آن و راه آزادی از آن باشد به نظرم یکی از نقاط قوت این مقاله است.

چهارم این‌که برای او البته حقیقت رنج نه راهی برای ناامیدی و یاس که مبنایی برای امید، آزادی و حکمت و روشنایی است.

پنجم این‌که این مقاله به نظرم پیوند وثیق و نزدیک میان  وان‌شناسی مدرن و بودیسم را نشان می‌دهد. ارجاع نه چندان کم او به روان‌شناسی و فیزیولوژی احساس‌ها به نظرم در تأیید این نکته می‌تواند قلمداد شود.

ششم این‌که او به نکتۀ مهمی در مورد این مقاله و دیگر مقاله‌های این مجموعه اشاره می‌کند و آن این است که این مقاله را ننگاشته است تا افراد را از ادیان و مرام‌های دیگر به بودیسم دعوت کند. اصلاً دالایی لاما چندان با کیش گردانی رابطۀ خوبی ندارد و مهم‌ترین دلیش هم این است که کیش گردانی انسان را نسبت به دین سابقش متعصب می‌کند. البته او دلایلی دیگر را هم در این راستا بر می‌شمارد. به نظرم این رویکرد باعث شده مقالۀ او خواندی‌تر و جذاب‌تر شود.

هفتم و آخر این‌که به نظرم اگر بتوان در کنار نقاط قوت این گفتار و نوشتار از چیزی به عنوان ضعف آن یاد کرد تصورم این است که این نوشتار  در کمال ایجاز نوشته شده است. می‌توانم بفهمم که این نوشتار مبتنی بر گفتاری برای مخاطبان غیرمتخصص بوده اما به طول مثال این مقال به جای پرداختن به شرح‌هایی در که در ادبیات بودیستی در مورد رنج و ساحت‌ها و اقلیم‌های متفاوت آن وجود دارد می‌توانست بر تعریف مفاهیمی چون: آگاهی، غفلت، دوکا و توهم تأکید بیش‌تر و بهتری داشته باشد.